محل تبلیغات شما

هفته ی سختی بود.

چه تو کشور چه تو زندگی شخصیم.

هفته ی فوق العاده سختی بود.

از در و دیوار خبر بد میرسید و حال همم خراب.

اون اتفاق میتونست واسه منم بیوفته.

واقعا باید چیکار کرد؟ باید همچنان به فکر رفتن باشم یا موندن؟

مسلما اگه میتونستم حاضر بودم همین فردا برم و دیگه برنگردم.

ولی من که نمیتونم.

اول باید یه عالمه سگ دو بزنم. کلی درس بخونم.

کلی پول خرج کنم. کلی بدبختی بکشم.

و بعدشم ممکنه خیلی پشمکی بمیرم.

حاضر نیستم یه بار دیگه تو خوردن اونقدر زیاده روی کنم.

ولی اگه زمان به عقب برمیگشت بازم همونقدر میخوردم که

اتفاقات و مشکلات این یه هفته رو اونطوری بالا بیارم.

یه شب بی حسی رو به خودم مدیون بودم.

دیدار شد میسر و با گریه پا شدم

امیدوارم یه نشونه ی خوب باشه

من احساس امنیت نمیکنم

یه ,هفته ,رو ,کلی ,تو ,سختی ,حسی رو ,رو به ,بی حسی ,شب بی ,هفته ی

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

شکوفه گیلاس